کهکشان http://galaxy7.mihanblog.com 2018-12-12T00:42:18+01:00 text/html 2018-11-29T10:24:31+01:00 galaxy7.mihanblog.com سعیده سه دو یک.. حرکت! http://galaxy7.mihanblog.com/post/639 <div style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(51, 102, 255); font-family: Mihan-Iransans;">مدتیه حس میکنم زمان به شدت داره سریع میگذره و برای همین دلم میخواد از ثانیه به ثانیه فرصتهام استفاده کنم.. کارایی که دوست دارم انجام بدم، کارایی که منو به اهدافم نزدیک میکنه و میرسونه انجام بدم. با خانواده و&nbsp; دوستام ارتباطم رو بیشتر و مفید تر کنم، در راستای هدفم تلاش کنم، سعی کنم مفید تر از همیشه باشم. کتابای بیشتری بخونم، فیلمای خفنی که خیلی سر و صدا کردن ببینم، جاهایی که همیشه دوست داشتم برم رو برم ببینم و&nbsp; و و و و ..</span></div> <div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#3366ff">فرصتموم خیلی کمه.. اگه میخوایم به همه هدفهامون و خواسته هامون برسیم، امروز روزیه که باید شروع کنیم. همین لحظه.. :)</font></div> text/html 2018-10-09T10:03:01+01:00 galaxy7.mihanblog.com سعیده آدم ها.. http://galaxy7.mihanblog.com/post/637 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Mihan-Iransans;">دلم برات کمی تنگ شده..&nbsp; ازت دلگیرم، درست. خیلی زیاد هم دلگیرم، درست.. اما خب دل تنگت هم هستم. دلم برای حرف زدنامون، قدم زدن هامون، درد دل هامون، خندیدن هامون از ته دل، آبنبات چوبی خوردنامون و بیخیال همه دنیا شدن هامون ، سر به سر گذاشتنت، تو مسیر، پشت تلفن حرف زدنامون، دست گل به آب دادن هامون و حتی هک کردن هامون! تنگ شده.</span></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans">کاش لااقل میفهمیدم چی شد که یهو اینجوری شد؟ کاش حرف میزدی باهام، حتی شده برای آخرین بار..</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans">آخرین باری که تلفنی حرف زدیم.. دلم گرفت..&nbsp; بعد چندین باری که جوابمو ندادی، جواب دادی، شاید چون برخلاف همیشه با شماره خونه مون باهات تماس گرفتم و .. نمیشناختیش..شاید باید&nbsp; دلم میشکست ازت، از رفتارت، از حرفهات، از برخوردت.. ولی فقط گرفت. گرفت چون تو یه مشکلی داشتی، که&nbsp; نتونستم کاری برات کنم. مشکلی که برخلاف همیشه بهم نگفتی تا هر کمکی ازم برمیاد برات انجام بدم. دلم گرفت چون حتی نفهمیدم اصلا از من دلخوری یانه، و اگه هستی دلیلش چیه آخه لعنتی.. گفتی طوری نیست، حتی هر تغییری تو رفتارت رو هم منکر شدی.. باشه. تو همیشه اینجوری بودی لابد.. تو همیشه اندازه یه خروار حرف نداشتی باهام. همیشه وقتی حالتو میپرسیدم فقط میگفتی ممنون و یه ساعت غر نمیزدی و درد دل نمیکردی. همیشه یادت میرفت حالمو بپرسی و هی در مورد اتفاقات حوالیم ازم نمیپرسیدی. همیشه همینقدر سرد و تند بود برخوردت.. همیشه..</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans">هوووووووف. چته تو؟&nbsp; چت شده که انقد بد برخورد کردی&nbsp; بعد قطع کردن تلفن چشمام اشکی بود تا مدت ها. چت شده که که تهش مجبور شدی پیام بدی و عذرخواهی کنی؟ کی انقدر غریبه شدیم ما با هم؟ کی انقدر دور شدیم از هم؟ چی شده بینمون؟ چی شده واقعا؟ لااقل بهم بگو فقط. و خواهشا انتظار نداشته باش اخرین چیزی که گفتی قانع م کنه. که چی که هر چیزی مربوط به گذشته عصبیت میکنه به خاطر مشکلاتت و میخوای پاک کنی همه رو!!</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans">میدونم، دوست زیاد داریم. هم من، هم تو. حتی شاید با اونا صمیمیتر از همدیگه باشیم، اما کدومشون رو 18 ساله که میشناسیم؟ با کدومشون یه دوستی 17 ساله داشتیم؟ (اون یه سالش به لطف رفتار جنابعالی تو یک سال اخیر کم شده :/ ) .&nbsp; انقدر تو این مدت خوابتو دیدم که تو کل مدت دوستی چندیییین ساله مون ندیده بودم! آخرین بار هم دیدم دلیل رفتارت این بوده که می خواستی برا تولدم سورپرایزم کنی و نفهمم. :دی&nbsp; تا اردیبهشت باید صبر کنم. :)</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans">به خودم قول دادم دیگه تماسی باهات نگیرم. تا وقتی خودت نخوای. نمیخوام اذیت شی. ولی هنوز&nbsp; و همیشه پای آخرین جمله ای که بهت گفتم هستم. حتی اگه بیشتر از الان ازت دلگیییر&nbsp; باشم.</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-IransansBold"><b>من همیشه خودم رو دوست تو میدونم و همیشه میتونی روم حساب کنی.</b></font></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Mihan-Iransans;">همین.</span></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans">موفقیت و خوشبختیت رو از ته دلم از خدا میخوام. روز و روزگارت خوب :)</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans"><br></font></div> text/html 2018-10-06T18:57:30+01:00 galaxy7.mihanblog.com سعیده آرامش http://galaxy7.mihanblog.com/post/635 <font face="Mihan-Iransans" color="#009900">یک دقیقه با ما و هوای بارونی خونه دوست داشتنی و قشنگمون همراه باشین :)</font><div><br><div id="15388552997347134"><style>.h_iframe-aparat_embed_frame{position:relative;} .h_iframe-aparat_embed_frame .ratio {display:block;width:100%;height:auto;} .h_iframe-aparat_embed_frame iframe {position:absolute;top:0;left:0;width:100%; height:100%;}</style><div class="h_iframe-aparat_embed_frame"> <span style="display: block;padding-top: 56.2%"></span><iframe width="100%" height="100%" allowfullscreen="true" webkitallowfullscreen="true" mozallowfullscreen="true" src="https://www.aparat.com/video/video/embed/videohash/yvgGc/vt/frame"></iframe></div></div></div><div><font face="Mihan-Iransans" color="#009900"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" color="#009900"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" color="#009900">+جایزه برای تشکر از شماهایی که تو این مدتی که من نبودم هرروز بودین اینجا. :)</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" color="#009900"><br></font></div><div><font color="#009900" face="Mihan-Iransans">کمی صبور باشین، لود میشه..</font></div> text/html 2018-10-03T17:45:27+01:00 galaxy7.mihanblog.com سعیده سلام :) http://galaxy7.mihanblog.com/post/634 <font face="Mihan-Iransans">سلااااااااااااام. آخ آخ. چقدر دلم برا این صفحه تنگ شده بود. چقدر دلم برا شما تنگ شده بود. برا شما خواننده های خاموش و روشن! خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ چه خبرا؟ آقایون خانما کلیییی حرف دارم براتون. کلی خبر. کلی حس خوب و&nbsp; شاید هم نه چندان خوب. ولی همه بماند سر فرصت اگه شد.</font><div><font face="Mihan-Iransans">الان فقط اومدم یه سلامی عرض کنم و برم. خیلییی خیییلی این روزا سرم شلوغه و البته تا قسمتی دوستش هم دارم. همه چی هم خوبه و آروم. ذوق دارم ازین که دوباره دارم اینجا مینویسم، ازین که دوباره دارم باهاتون حرف میزنم. معلومه نه؟ :)</font></div> text/html 2018-05-13T20:07:14+01:00 galaxy7.mihanblog.com سعیده موقت http://galaxy7.mihanblog.com/post/631 <font color="#ff6600" face="Mihan-Iransans">آقا، من هیچ جا نرفتم! یعنی خیلی جاها رفتم ولی الان همینجام، فقط یک سری اتفاقات رخ داده بود که بعدا اگه فرصت شد نعریف میکنم! فقط اینکه کلی پست ارسال نشده دارم! ممنون که پیگیرین :)</font> text/html 2018-05-01T19:52:23+01:00 galaxy7.mihanblog.com سعیده خبر های خوبی تو راهه :) http://galaxy7.mihanblog.com/post/630 <div style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(0, 0, 153); font-family: Mihan-Iransans; font-size: small;">اگه یادتون باشه پارسال دقیقا همین موقع، همین روز عکس کیکی که برا همسر جان تزیین کرده بودم رو گذاشتم اینجا و نوشتم یکی از هدف های امسالم (یعنی پارسال) تلاش برای معلم شدنه، به هر نحوی..</span></div> <font color="#000099" face="Mihan-Iransans" size="2"><div style="text-align: justify;">بعد اگه بازم یادتون باشه چند هفته پیش باز اومدم یه عکسی از اولین گوجه سبز های بهار امسال گذاشتم و خواستم مثبت فکر کنیم. جسور باشیم برا رسیدن به هدف هامون، بخوایمشون، تلاش کنیم، جذبشون کنیم.. (پست نشده هنوز!)</div><span style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; font-variant-numeric: inherit; font-variant-east-asian: inherit; font-stretch: inherit; line-height: inherit; vertical-align: baseline;"><div style="text-align: justify;">.</div></span><span style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; font-variant-numeric: inherit; font-variant-east-asian: inherit; font-stretch: inherit; line-height: inherit; vertical-align: baseline;"><div style="text-align: justify;">چند وقت پیش که زنگ زدن بهم و گفتن میخوان واحد ها و زمان کلاس هامو باهام هماهنگ کنن، خوشحال شدم که یه تلاش کوچولو کردم و نتیجه داد. خوشحالم که حالا منم به یه نحوی میتونم دونسته هامو منتقل کنم، خوشحال ترم ازینکه میتونم، میتونیم با توکل به خدا به تک تک هدف های کوچیک و بزرگمون تو زندگی برسیم. دعامون کنید.&nbsp;</div></span><span style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; font-variant-numeric: inherit; font-variant-east-asian: inherit; font-stretch: inherit; line-height: inherit; vertical-align: baseline;"><div style="text-align: justify;">مرسی که همراهی، ممنونم که مشوقی آقای عشق :)</div></span><div style="text-align: justify;">&nbsp;ممنون از همکار عکاسی آقای برادر :)</div></font><div style="text-align: justify;"><font color="#000099" face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><div style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(0, 0, 153); font-family: Mihan-Iransans; font-size: small;">عکسه رو خیلی دوست دارم، با لیوان یکبار مصرف لنز ساختیم برا گوشی :دی</span></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><div style="text-align: justify;"><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://galaxy7.persiangig.com/image/khonamon/New happiness/ghasedakemon.jpg" alt=""></div></font></div> text/html 2018-04-05T20:54:50+01:00 galaxy7.mihanblog.com سعیده کادوی تولد از نوع فندوقانه! http://galaxy7.mihanblog.com/post/629 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Mihan-Iransans;">نمیدونم دقیقا اوضاع چه طور پیش رفت که یاد این افتادم که اوایل دانشگاه یه دوستی داشتم که درگیر خرید کادوی تولد برای دوستش بود. یادمه کلی فکر کردیم و فکر کرد با اون مغز فندوقیش و آخر سر رفت یه دونه ازین درپوش های فاضلاب دستشویی گرفت و یه کیت موزیکال هم بهش وصل کرد که موقع باز کردنش صدا بده و کادوش کرد و برد داد به دوستش و جلو دوستاش و خانم ها و آقایون آبروی خودشو طرفو منو با هم برد :دی</span></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans">یعنی من الان که ساعت یک و نیم شبه باید این موضوع یادم بیوفته و حین تعریف کردنش برا همسری انقد بخندم که کلا یادم بره داشتم راجع به جواب چه سوالی جستجو میکردم؟</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans">نمیدونم این خوبه یا بد اما من تجسم و تصورم خیلی قویه و علت این خنده ها هم فقط تصور قیافه ذوق زده دوست م و دوست دوست م ه. و همینطور تصور قیافه خانم های حاضر در صحنه.</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans">نمیدونم الان کجایی، چیکار میکنی، در چه حالی هستی و .. حسم نسبت به حالت کمی خوب نیست. نمیدونم چرا.. ولی امیدوارم خوب باشی.. انقدر خوب که تخشه کلات :دی</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans"><br></font></div> text/html 2018-04-05T20:23:53+01:00 galaxy7.mihanblog.com سعیده یا مقلّب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محوّل الحول و الاحوال حوّل حالنا الى احسن الحال.. http://galaxy7.mihanblog.com/post/627 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Mihan-Iransans;"><font color="#009900">سال نو مبارک :)</font></span></div> <div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#009900">چه تصمیم هایی دارید برا سال جدید؟ چه هدف هایی؟ بهم بگین :)</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#009900">امسال من خیلی خوب شروع شد و از خدا میخوام عالی تر ادامه پیدا کنه. تصمیم گرفتم امسالم متفاوت تر از هر سال باشه، حالا چه جوری؟ مشخص میشه. خلاصه که به قول آقای عشق، اول توکل به خدا، بعد دیگه..</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#009900"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#009900"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#009900"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font color="#009900"><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://galaxy7.persiangig.com/image/khonamon/New happiness/nowruz.jpg" alt=""></font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#009900"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#009900">+سفره هفت سین هول هولکی امسالم رو خیلی دوست دارم. چون کل دو هفته رو سفر بودیم نتونستم یه دل سیر ببینمش، به پیشنهاد همسری قرار شد فعلا پهن بمونه تا هی ببینیمش. :)</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans"><br></font></div> text/html 2018-03-13T10:19:46+01:00 galaxy7.mihanblog.com سعیده بهار تو راهه :) http://galaxy7.mihanblog.com/post/626 <div style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(255, 0, 0); font-family: Mihan-Iransans;">آخ كه چقدر این مدت دلم میخواست بیام اینجا بنویسم</span></div> <div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#ff0000">ولى مگه فرصت میشه</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#ff0000">كلى پست دارم ولى باشه برا بعد</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#ff0000">خوبین؟ حتما خوبین</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#ff0000">مگه میشه با این بوى بهارى كه هممممه جا پیچیده غیر ازین باشه</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#ff0000">الكى لبخند میاد رو لبم همه ش</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#ff0000">یه دستم شیشه شوره و یه دستش دستمال و خم شدیم رو آینه و حین تمیز كردنش بهار بهار زمزمه میكنیم</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#ff0000">خییییلى خوبه، (خل شدم؟)</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#ff0000">روزهاى زوج بعد باشگاه به بهانه خرید با میم میریم گردش و پیاده روى كه گاهى تا همسرى بیاد خونه طول میكشه روزهاى فرد هم کلاس و خونه تكونى و كارایى كه میشه تو خونه انجام داد</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#ff0000">هرسال هنرمندیام نزدیك بهار شكوفا میشه كه بعدا رو میكنمشون حالا</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#ff0000">میگه خوشحالیا، اوهوم، خیلى، چرا نباشم؟ بهار فصل منه، خود خودم :دى</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#ff0000">ذوق دارم، پر از انرژى و حس خوبم، من روز هاى آخر اسفند رو بسیار بسیار بیشتر از تعطیلات عید دوست دارم، اصلا حس زندگى فوران میكنه تو كوچه خیابونا</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#ff0000">برا همممه تون ازین حس ها آرزو میكنم</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#ff0000">خدایا شككككككرت</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#ff0000">حالا فعلا برم، قراره برم تا یه جایی و همسری هم بیاد بریم چشم بخریم برا هدیه های سال نو بچه ها، خروس های پارسال یادتونه؟ :دی</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#ff0000">راستی،&nbsp; چهارشنبه سوریتون مبارک، مراقب خودتون باشیدا، یا حق :)</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#ff0000"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#ff0000">+ممنونم ازتون که وقت میذارید و نظر میدین. تا جایی که تونستم اگه آدرسی بوده اومدم و جواب دادم به سوالات و نظراتتون، اما گاهی و مخصوصا این روز ها واقعا فرصت نمیکنم. و واقعا این اسمش کلاس گذاشتن!! یا هر چیز دیگه ای نیست. قبلا هم گفتم دلیل تایید نکردن نظرات رو. ولی میخونمشون. در هرحال عذرخواهم و ممنون. ببینید الان این وضعیت نظرات وبلاگ منه، دیگه قضاوت با خودتون :)</font></div><div style="text-align: justify;"><img border="0" src="http://galaxy7.persiangig.com/image/khonamon/New happiness/nazar.JPG"><font face="Mihan-Iransans" color="#ff0000"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#ff0000"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#ff0000">+ببینید آخه این رنگارو؟ آدم یادش میره برا چه کاری اومده بوده بیرون.</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#ff0000">+بازار تجریشه اینجا</font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" color="#ff0000"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><img border="0" src="http://galaxy7.persiangig.com/image/khonamon/New happiness/tajrish.jpg"></div> text/html 2018-02-09T11:54:29+01:00 galaxy7.mihanblog.com سعیده ماجرا های عروس و مادر شوهر! http://galaxy7.mihanblog.com/post/624 <div><font face="Mihan-Iransans" color="#3366ff">پارت وان!: تند تند داشت از اتفاقاتى كه براش افتاده بود صحبت میكرد، نگاهمو دوخته بودم به چشماش، كه البته هیچ شباهتى به چشم هاى مرد من نداره،&nbsp; اما حرف هاشو نمیشنیدم، داشتم نگاهش میكردم و فكر میكردم. فکر میکردم که كه خدایا، چقدر من این زن رو دوستش دارم!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" color="#3366ff"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" color="#3366ff">پارت تو!: مهموناى راه دورشو كه فامیلاى عروس كوچیكه باشن تنها گذاشت و رفت یه فنجون چاى ریخت برام و یه بشقاب رو پر میوه كرد و اومد نشست كنار من كه داشتم با یكى از خواهرهاى عروس (:دى) صحبت میكردم.</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" color="#3366ff">بهش میگم مامان خانم، پاشو برو بشین پیش حاج خانم (مادرعروس)، چرا نشستى اینجا؟</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" color="#3366ff">میگه نه، خوبه</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" color="#3366ff">میگم عه، خوب نیست برو اونجا خب تنها موندن ایشون اونور، میگه نه دیگه، میخوام اینجا بشینم</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" color="#3366ff">میگم خب چرا؟ میگه خب پیش تو بشینم یه وقت غریبى نكنى.</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" color="#3366ff">مادر شوهر نیست كه دلبره :دى ماشاالله!</font></div><div><br></div><div><font face="Mihan-Iransans" color="#3366ff">خدا خیلى دوستم داره كه دوتا فرشته دیگه به فرشته هاى زندگیم اضافه كرد تا بهم نشون بده ماجراهاى عروس و مادرشوهر میتونه شیرین هم باشه</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" color="#3366ff">خدایا شكر..</font></div>