تبلیغات
کهکشان - مطالب آبان 1396
کهکشان
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل....
دوشنبه 29 آبان 1396 :: نویسنده : سعیده


هروقت اسم این فیلم میاد، یاد خونه دانشجویی مون توی تبریز و همخونه ای های دوست داشتنیم می افتم که با وجود همممه تفاوت هامون، خیلی خوب کنار هم زندگی کردیم.. نمیدونم چرا یادشون می افتم.. شاید چون این سبک فیلم ها با هم زیاد دیدیم! و یا شاید هم برا اینکه بارها با هم رفتیم فست فود پدرخوب :دی خلاصه که قطعه چغر و بد بدنی بود :دی

دلم تنگتون شده، زییییاااد،خوشحالم که خدا این بار هر پهارتاییمون رو تو تهران دور هم جمعمون کرده و میتونیم همو ببینیم هر از گاهی، اصلا چطوره دوباره یه قراری بذاریم، هوم؟ :)

+ آغاز ربیع الاول مبارک باشه :)




نوع مطلب : پیانو، دانشجویی، دلنوشته ها، خاطره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پست گذاشته و از دوستش گفته که تو مناطق زلزله زده ست و جواب تلفنشو نمیده. دوباره.. دوباره.. 
پست گذاشته که دوستش و دوقلوهاش سالمن ولی خونه شون خراب.. 
پست گذاشته از حرف زدناش با دوستش..
دوستش..
آب میخورم.. غذا رو آماده میکنم.. بخاری رو زیاد میکنم.. چراغ رو روشن میکنم.. الان چی کار میکنن؟ سردشون نیست؟ غذا دارن؟ آب چی؟ نور چی؟ وقتشون چطور میگذره؟ و ...

یاد دوستش می افتم.. یاد دوستم می افتم.. یاد تو.. یاد تو که تو ماه گذشته بارها باهات تماس گرفتم، پیغام گذاشتم، پیامک زدم ولی.. دریغ از یه جواب.. نگرانت شدم..  یه لحظه میلرزم، با تصور تو جای.. بعد فهمیدم سالمی شکر خدا.. اما.. چرا جوابمو ندادی؟ چرا جوابمو نمیدی دختر؟ فکر که کردم دیدم چند وقتیه کامنت هم نمیذاری! این یعنی قهری؟ آره شاید قهری.. تو 15-16 سال گذشته یادم نمیاد قهر کرده باشیم با هم..
آها آها، چرا.. یادم اومد، قهرمون نه ولی آشتیش یادم اومد. شاید صمیمیترین دوست های کلاس ریاضی دبیرستان فرزانگان بودیم و کل کلاس 17 نفره مون اینو میدونستن.. همین شد که به بهانه خرید لوازم تزیین و بادکنک برای تزیین کلاس، منو تو رو همراه هم کردن.. تو اومدی نگام کردی و خندیدی. نخندیدم، اخم هم نکردم.. رفتیم..
میدونی الهام، من آدمش نیستم، آدم قهر نیستم، آدم آشتی هم! تو هم نیستی.. نبودی یعنی.. حداقل آدم قهر نبودی! حالا چی شد که اینجوری شد من واقعا نمیدونم.. فقط میدونم یه روزه به خاطر یه کاری رفتم تبریز و به خاطر شرایط نامناسب جسمی چند ساعته برگشتم! و بهت پیامک دادم و تماس گرفتی و صحبت کردیم و به خوبی و خوشی خداحافظی کردیم!! همین! اتفاق دیگه ای افتاده؟؟!!؟

من آدم قهر نیستم.. آدم آشتی هم.. منتظر تماست میمونم.. :)

+شکر خدا حتما همه ما چند دست لباس زمستونی نو، پتو یا هر چیز دیگه ای که به ندرت ازش استفاده میکنیم تو خونه هامون داریم، کمک کنیم به مردمی که شاید تا دو سه روز پیش، کمد لباس هاشون شیک تر و پر تر از ما بوده اما حالا تا صبح از سرما میلرزن.. تیپاکس هم که گفته رایگان میفرسته کالا هارو، با یه سرچ ساده میتونید نزدیک ترین شعبه ش به محل زندگیتون رو پیدا کنید، کلی شعبه داره. کمک نقدی هم که یکی از راه هاش #1*780* هستش. حتی شده یه پتو، یه ژاکت، یه شیر خشک یه 1000 تومنی..
خوبه که بعد خدا همو داریم..




نوع مطلب : غرغرهای من، دلنوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 16 آبان 1396 :: نویسنده : سعیده
چرا ما یاد نمیگیریم تو زندگی دیگران دخالت نکنیم؟ چرا سعی داریم بقیه رو بریزیم تو قالب های مزخرف ذهنی که خودمون برا خودمون ساختیم و شعور تصور قالبی جز اون تو کل جهانی با هفت میلیارد نفر جمعیت نداریم؟ چرا درک نمیکنیم که اولویت های زندگی آدما با هم فرق داره. چرا نمیفهمیم که شاید مورد اول لیست هدف های ما تو زندگی، اصلا تو لیست هدف های فرد دیگه ای نباشه! خدای من.. چرا انقد محدوده فکر و ذهنمون که فکر میکنیم اگه کسی مسیر زندگی ایده آلی که تو تصورات ما هست رو طی نکنه حتما یه جای کارش میلنگه! چرا به فکر لنگیدن خودمون نیستیم آخه..
اصلا همه این ها به کنار. چرا به خودمون اجازه میدیم همه این کمبود ها و درک نکردن هامون رو جسورانه و بی فکر، جار بزنیم؟!



+ پرسیده بودن: اون دختر کوچولوی دوست داشتنی چند پست قبل تر، مشخصه که دختر من نیست، اما خیلی زیاد دوستش دارم. و البته چون سفر بودم دو هفته ست که ندیدمش و دلم براش لک زده. :)
+ عصبی نیستم، عصبانی هم.. خنده م میگیره بیشتر. در هر حال من با توکل به خدا مسیری که فکر میکنم درسته رو پیش میگیرم و اون رو فقط برای خودم توصیه میکنم! شما هم همین کارو بکنید!!!!
عکس هم صرفا جهت تمدد اعصاب! عصبی هم نیستم :دی





نوع مطلب : غرغرهای من، فیلسوفانه، عکس!، دلنوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 آبان 1396 :: نویسنده : سعیده
[http://www.aparat.com/v/KxSEv]
از وقتى وبلاگ نویسى رو شروع كردم، این قطعه، آهنگ پس زمینه وبلاگم بود.. از بیش از ده سال پیش..
شاید اون وقت ها، هیچ وقت فك نمیكردم یه روزى خودم این قطعه رو بنوازم..
این قطعه یه تیكه ویولون هم داره، دلم میخواد ویولون یاد بگیرم و بتونم همنوازیش رو هم یه روزى ضبط كنم :) قشنگ مثل اسمش حس یه باغ سرى و زیبا رو میده بهم، انقدر که سردرد میگرنیم رو که داشت طولانی میشد خوب کرد!
خلاصه كه نواختن این قطعه با این آفتاب كم رمق پاییزى و همراه صداى یاكریم هاى شیطون توى بالكن حس خیلى خوبى داره.. خواستم این حس خوب رو باهاتون شریك شم :)




نوع مطلب : خونه ما :)، دو نفره ها..، دلنوشته ها، خاطره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سعیده
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :