تبلیغات
کهکشان - حس خوب
کهکشان
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل....
جمعه 13 بهمن 1396 :: نویسنده : سعیده
چند وقت پیش تولد خواهرى بود
میدونستم
یهو خبر رسید كه دارن میان
با مادر همسرى طى یك عملیات انتحارى صبح زود زدیم بیرون، كیك خریدیم، هدیه خریدیم و پدر همسر جان بادكنك هارو باد كردن و خانم همسر جان (كه بنده باشم :دى) خونه رو تزیین كردن و هدیه هارو خوشگل فرمودن و مادر همسر جان نهار پختن
و البته همسر جان وظیفه خطیر نظارت، مشاوره و تست میوه و شیرینى رو عهده دار شدن
خواهرى كیه؟ همسر برادر همسر جان  :)) درواقع جارى جون :دى
طبق یه قرار نانوشته به هم میگیم خواهرى :)
اومدم شیرینى درست كنم و خب نگم براتون.. معمولا، همه شیرینی و دسر و کلا غذاهای عجیب غریبی که درست میکنم خیلی خوشمزه و قشنگ میشن، مخصوصا برا بار اول چون با دقت بیشتر درست میشن. ولی هربار اومدم برا جاری خانم هنر نمایی کنم یه گندی زده شد :دی شیرینی عربی درست کردم، خیلی خوشمزه و شیک، یکیشو برداشتم گذاشتم تو ماکروفر که شاید تردتر شه، حواسم پرت کادو کردن هدیه تولد شد و یهو دیدم داره از آشپزخونه دود بلند میشه.. یعنی یک بویی کل ساختمون رو برداشته بود که .. دلتون نخواد! بوی گند!  بگذریم حالا..

گوشى رو میدم دست همسرى و برادر همسرجانو میفرستم اونورتر بشینه تا یه عكس قشنگ با جارى جونم بگیرم، تا میام هدیه شو بدم پدر یه چیزى میگن و ما خنده مون میگیره و همسرى دكمه رو میزنه و .. چیلیك.. كج و كوله ترین لبخند رو لباى ما ثبت میشه من چقدر این عكس زشتمون رو دوست دارم.

داشتم عكس هارو نگاه میكردم، لایو گرفته شدن، انقد تو هركدومشون خواهری خوشحاله كه از ته دلم شاد میشم میبینمشون، هی انگشتمو رو عكسه نگه میدارم تا صداى خنده هامون بپیچه تو گوشى و ذوق كنم
خدایا شكرت

داشتم عکسهای گوشیمو میدیدم که اون عکس چپل چوپولمون رو هم دیدم و خواستم خاطره ش رو ثبت کنم :)




نوع مطلب : خاطره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سعیده
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :