کهکشان
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل....
یکشنبه 27 فروردین 1396 :: نویسنده : سعیده

همه حیوونات رو دوست دارم، پرنده هارو بیشتر، دیدن پروازشون تو آسمون آبى، آبتنى كردنشون تو دریاچه ها، راه رفتنشون رو زمین دور از هر میله و سقف و قفسى آدم رو به وجد میاره، اما..
به قصد بازدید از كاخ گلستان از خونه خارج شدیم اما دیر شده بود و یكى از مقصد هامون شد پارك شهر و سر از باغ پرندگانش در آوردیم..
باغ؟.. سقف و قفس و میله و حصار.. هر بار بعد از دیدن باغ وحش و باغ پرندگان و .. ذهنم درگیر میشه، جرم این بندگان خدا چیه كه از دل طبیعت كشیدنشون بیرون و آوردنشون كیلومتر ها اینور تر انداختنشون تو یه فضایى كه .. بعد ما میریم خوشحال و خندان از دیدن بال و پراشون ذوق میكنیم..
چه باید كرد؟ اصلا كارى میشه كرد؟ انسان؟










نوع مطلب : غرغرهای من، دو نفره ها..، خاطره، دلنوشته ها، فیلسوفانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سعیده
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :