تبلیغات
کهکشان - یزد نامه اول یا "خوشا یزد و وصف خوراکی هایش!"
کهکشان
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل....
چند سال پیش، برای چندمین بار مقصد سفر نوروزیمون یزد بود، یادمه خسته از گردش  و روز قبل تحویل سال، رفتیم برای خرید سوغاتی و شیرینی، من همیشه دوست دارم تا چیز های جدید رو تجربه کنم، بنابراین وقتی اون روز برای چندمین بار چشمم به کلمه پالوده خورد، پیشنهاد دادم تا پالوده یزدی رو امتحان کنیم که البته با مخالفت  همسفران رو به رو شد ولی من پا فشاری کردم تا راضی  به این تجربه شدن. که خب شاید اگه نمیشدن بهتر بود! پالوده همه  جز من، نصفه موند و میتونید تصور کنید که بنده بر خلاف میلم زیر نگاه همسفران گرامی و با یه لبخند پرروانه ظرف پالوده م رو، که در واقع یه سری رشته خیلی نرم! با چند تیکه یخ و خاکشیر درون یه کاسه یک بار مصرف پر از آب گرم! بود رو خالی کردم. از واکنش هز هفت نفر همسفران گرامی حین رویت، تست و حتی خروج از مغازه هیچی نگم بهتره. همین رو بدونید که اون سال بعد یزد رفتیم شیراز و دیگه کسی زیر بار تجربه فالوده شیرازی که انقققدر معروفه نرفت! جز خودم البته. :دی خلاصه هنوزم خاطره ش یادشون نمیره!
این تصور باقی مووووند تاااا امروز.. گویا این بار از دلشون در اومد!
همینو بگم که اگه روزی گذرتون افتاد و رفتین یزد، پالوده نخورین، فالوده بخورین، گویا خییلی خوشمزه تره. خوشگل هم که هست. هیشکی هم چپ چپ نگاتون نمیکنه، همه هم دوسش دارن، مجبور هم نیستین یه ظرف بد مزه گرم رو که خوشگل هم نیست زورکی بخورین. :دی

+ عکس پالوده جان رو پیدا کنم همینجا براتون میذارم. عکس جناب فالوده رو هم که میبینین.
+ دوست دارم یه بار دیگه پالوده رو هم تجربه کنم، شاید اون روز اون مغازه اون پالوده، اونی که باید باشه نبود.. نباید زود قضاوت کرد! یادمه دوستی که خودش هم اهل یزد بود میگفت دوست داره اصلا این موجود رو! شایدم مردم اونجا دوستش دارن. چه میدونم. خلاصه که از من گفتن بود.
+اصلا من که میگم یزد میرین چیزی نخورین. :دی من شیرینی جات دوست ندارم. بنابرایم توصیه به دوستان مثل خودم اینه که بیخیال قطاب و لوزهای رنگی و باقلوا (اگه دوست دارین امتحان کنید برین تبریز! :دی) و نقل و حاجی بادوم و پشمک و و و و و  بشین. برا سوغاتی خوبن. برید بازار قدیمیش، پارچه های رنگیو ببینین، ترمه ببینین، بخرین، پارچه هاشو ببینین، (باغ دولت آباد برین، نمیدونم چرا اونجارو خیلی خیلی خیلی خیلی دوست دارم! و البته فعلا فقط یک یا دو بار رفتم)  شمد ببینین، صنایع دستیش فوق العاده ن، برین تو کوچه پس کوچه های محله های قدیمیش قدم بزنین و لذت ببرین از بافت قدیمی خونه ها، آب انبار ببینین.
+از دی ماه که از جنوب برگشتیم، دلم میخواست از تجربیات سفرهام بنویسم، حداقل برا خودمون اینجا ثبت میشه. شاید این کار رو بکنم ازین به بعد. :) الان دیر وقته، بعدا میام  بازم مینویسم براتون. :)





نوع مطلب : غرغرهای من، خاطره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سعیده
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :