تبلیغات
کهکشان - همه چی خوبه، بخند :)
کهکشان
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل....
چهارشنبه 3 شهریور 1395 :: نویسنده : سعیده
از وقتی خودمو تا حد قابل قبولی شناختم، همیشه وقتی تو ذهنم، برا خودم، توی فکر هام، پای کار میومد وسط، وقتی به ایده آل هام تو زمینه کاری فکر میکردم، یکیشون این بود که کاری پیدا کنم که بتونم بشم مدیر یه پروژه بزرگ که از قضا پروژه خیلی جالب و مفیدی باشه، بشم مدیر بخش آی تی.. همیشه یکی از بهترین کار ها برای شخص خودم بوده تو ذهنم که میتونم به نحو احسن از عهده ش بر بیام.
از صبح که از دانشگاه علوم پزشکی برگشتم، از وثتی شرایط کاری رئ کامل برام گفت وقتی مصاحبه تموم شد، از همون وقتی که گفت ما شما رو انتخاب کردیم و به نظر میرسه از عهده ش بربیاین،  اصلا از همون وقتی که گفت میتونین از شنبه کارتونو شروع کنین، از وقتی گفت نرم افزار های مورد نظر سفارش داده شده و تقریبا آماده ست، از وقتی دستگاهاشونو نشونم داد و گفت تمام نیرو هارو هم گرفتیم، پزشکا، متصدی ها، مسئول های آزمایشگاه ها، مهندسای کامپیوتر، صنایع، مکانیک، همه جز مسئول ارشدشون که شما باشی!!، از همون وقتی که گفت نگران هیچی نباشین، از همون موقع که فرصت خواستم چند ساعتی برای فکر و گفت منتظرتونم، از همون موقع که پامو از دفتر کاری که قرار بود برای من باشه گذاشتم بیرون..
آشوبــــــم..
امروز رو ثبت میکنم. تا از الان تا همیشه یادم بمونه که به یکی دیگه از هزارها شاید، آرزو ها و ایده آل های تو ذهنم رسیدم. امروز رو ثبت میکنم تا بگم، اولویت های آدما عوض میشن و شاید تا وقتی پای انتخاب وسط نیومده متوجه نباشی. ثبت میکنم تا بگم گاهی آدم باید تصمیمات سختی بگیره که بتونه از بهینه های محلی دور بشه و گیر نکنه اون تو تا بتونه نقطه بهینه کل یا نه، نقطه های بهینه کل رو پیدا کنه. ثبت میکنم تا بگم، زندگی برام قشنگتر از این حرف هاست..
نزدیکه اذان صبحه..  با تنها کسی که مشورت کردم و ته حرف هامون گفت تصمیم آخر باخودته، همسرمه، هوا داره روشن میشه و من بالاخره تصمیم نهاییم رو گرفتم. با وجود همه علاقه م به این کار، محیطش، کادرش و پروژه ش قراره چند ساعت دیگه،  با آقای دکتر میم تماس بگیرم و بگم نمیتونم باهاشون کار کنم. به همین سادگی.. سادگی....
یه بغض کوچولو ته گلومه و لبام خندون، ناراحتم و خوشحال. همین :)


+ خدایا شکرت.
+ ایده آل بعدیم برای کار، (جز پروژه های کاری دوست داشتنی خودم) فعلا معلمی و بعد استادیه! :دی



بعدا نوشت: دو روز میری میای میبینی همه چی ریخته به هم! نکنین خب! :/




نوع مطلب : دو نفره ها..، غرغرهای من، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سعیده
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :