تبلیغات
کهکشان
کهکشان
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل....
سه شنبه 9 خرداد 1396 :: نویسنده : سعیده
..late night coffee
..late night talk





نوع مطلب : خونه ما :)، دو نفره ها..، خاطره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 8 خرداد 1396 :: نویسنده : سعیده


آدما یه شكلن، همه شون دوتا چشم دارن دوتا گوش دو تا دست دو تا پا و ..
اما فكرهاشون، عقیده هاشون، علاقه هاشون، هدف هاشون و خیلى چیزاى دیگه شون با هم فرق داره. و با همه این ها داریم كنار هم زندگى میكنیم. انسان یه موجود اجتماعیه، نمیشه رفت یه گوشه و تنها زندگى كرد كه، ماها به همدیگه نیاز داریم، چرا سخت میگیریم؟ چرا نمیتونیم تفاوت هارو قبول كنیم و سعى داریم همه رو شبیه خودمون كنیم؟ اصلا قشنگ میشه دنیا اگه همه شبیه هم باشن؟ سخت نگیرین.. تفاوت هاست كه دنیارو زیبا كرده.. به قولى همه مون روزى بر میگردیم به خاك، خاكى كه به هم اجازه ندادیم دمى روش آسوده باشیم! لااقل تو این ماه قشنگ خدا، كمى تغییر كنیم :)
این عكسو با این متن گذاشتم چون وقتى این نون ها رو دیدم تو ذهنم اومد كه اینا هم شبیه آدمان، یه شكلن اما با كلى تفاوت. والبته مسالمت آمیز دارن كنار هم زندگى میكنن :دی
+مامان همیشه ماه رمضونا بیشتر از روز های دیگه به تزیین غذا اهمیت میده، منم معمولا سعی میکنم اگه نون پنیر هم میخوریم قشنگ باشه :)






نوع مطلب : خونه ما :)، دو نفره ها..، دلنوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 6 خرداد 1396 :: نویسنده : سعیده
آرزو هامون رو سپردیم دست نسیم تا تو آستانه ماه قشنگ رمضان برسه به دست خدا :)
رمضان مبارک
التماس دعا :)
اللهم عجل لولیک الفرج..


[http://www.aparat.com/v/AJ7cr]




نوع مطلب : خونه ما :)، دو نفره ها..، خاطره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 4 خرداد 1396 :: نویسنده : سعیده
دنیا پر شده از آدم هایى كه فقط ادعا دارن
من بهتر از فلانى برنامه مینویسم
من مجرى بهترى هستم
من بازى كنم بهتر بازى میكنم
من بخوام و حوصله داشته باشم بهتر آشپزى میكنم
خط من هزار برابر بهتره
من تمرین كنم بهتر ازین طرح میكشم
اگه همینقدر خرج من میكردن الان phd داشتم
و و و و و ..
دنیا پر شده از آدم هاى بی جرات پر ادعا
طرف جرات نداره كنار رود خونه كه میره پاهاشو بزاره تو آب، بعد لم داده جت اسكى نگا میكنه و میگه این چه مدلشه این بلد نیس كه باید فلان كنه بهمان كنه و مسخره ش میكنه
جرات نداره مدیریت و رهبرى یه تیم كوچیكو به عهده بگیره، بعد وقتى یه كار آفرین، یه مدیر، یه فرد موفق رو جایى میبینه میگه هه چیكار كرده مثلا من بودم فلان میكردم..
طرف ماشین آخرین مدلش رو كه با پول باباش خریده تا سر كوچه میبره ده جا میكوبونه، بعد میشینه مسابقات فرمول یك میبینه غر میزنه!

ادعات میشه؟ بسم الله.. برو تا لااقل به خودت ثابت كنى چند مرده حلاجى.. فوقش نمیشه دیگه، اگه نمیخواى، نمیتونى یا هرچى، لااقل مسخره نكن! اگه تو دلت میخواى جاى طرف باشى، و به زبون نمیارى كه یه وقت چیزى ازت كم نشه، عب نداره، لااقل ارزش كار طرفو نیار پایین..

خلاصه كه همه اینارو گفتم تا بگم من بهت افتخار میكنم كه براى هر ادعایى جراتشم دارى مردِ من، اگه گاهى شكست میخورى، میدونم كه تلاش میكنى تا درستش كنى و میدونم كه میتونى، میدونم که میتونیم. از خدا میخوام تا همیشه و مثل همیشه یاریمون كنه :)

بله، استثنا همیشه هست..
بعضی ادعا ها هم که کلا جنسشون با اینایی که گقتم فرق داره.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 1 خرداد 1396 :: نویسنده : سعیده
فردا روز اول كلاسم با معلم جدیدمه، خسته م، خیلى.. خسته ى خوب! امروز از سفر برگشتیم و دلم میخوااااد كلى بخوابم، كه خب مثل همیشه فقط دلم میخواد! باید تمرین كنم، روز اول مهمه، همیشه اولین ها مهمن.
وسیله هارو جابه جا میكنم و لباسارو میریزم توى لباسشویى
چایى دم میكنم و كمى پنیر و گردو میمالم رو دو سه تا تیكه کوچک فطیر كه مامان برامون گذاشته بود، كنجد و سیاه دونه كه عاشق طعمشم. چایى میریزم.
باید تمرین كنم، چشم هام رو میبندم و باز میكنم، كتابخونى تو ماشین خسته شون كرده، كتاب؟ چقدر دلم میخواد كتابه رو تمومش كنم، موهام هنوز خیسه، فك نمیكنم به اینكه دوباره برم خشكشون كنم؟ ذهنم میره سمت كلاس فردا، از چه مسیرى برم بهتره؟ باید تمرین كنم! كتابم رو میز چشمك میزنه، فكرم میره سمت شخصیت هاى كتابه.. رو میزه، یه نگاه بهش میندازم و وسوسه میشم تمومش كنم! و خب.. تمومش میكنم!
شب شده دیگه، باید تمرین كنم، فردا روز اوله، قبل رفتن یه چیزایى زدم اما كافى نیست قطعا.. دلم ضعف میره، از همسرى میپرسم سیب زمینى میخورى، میگه هرچى باشه میخورم، سیب زمینى هارو تیكه تیكه میكنم، كمى پنیر پیتزا، روغن زیتون و آویشن میزنم بهشون ، دور از چشم همسرى كمى هم پاپریكا و فلفل سیاه و پودر سیر! یه جورى باید طعم دار شه دیگه! اشکالی نداره که، تازه سرفه هام هم خوب شده دیگه دلیلی نداره نریزم. میذارمشون تو ماكروفر، 
میشینم پشت پیانو
آناماگدالناباخ! گفت تمرین پنجو بزن؟ یه جوریه، زیاد سخت نیست، آهنگین هم به نظر نمیاد! همسری میگه انقد خوب بزن که کیف کنه.. چرنى دوست داشتنى.. برگمولر شیطون! چشمام بسته میشه خود به خود!
فردا هم حتما میتونم كمى بیشتر تمرین كنم!
ساعت نزدیک سه صبحه و هنوز نخوابیدم؛ فکر میکنم به شخصیت های کتاب و سرفه میکنم .. خوب شده بودم که.. خب.. تند دوست دارم.. فردا به سختی بیدار خواهم شد؟ تمرین هم میخوام کنم قبل رفتن تازه!
چرا روز اولا انقدر مهم و تاثیرگذارن؟؟

بعدا نوشت: زود از خونه رفتم بیرون اما راننده انقد بد جایى نگه داشت كه كلاس نیم ساعته رو بیست دقیقه دیر رسیدم! نفس زنان پله هارو دویدم بالا و به روز اول فكر كردم!  معلمه با لبخند گفت: روز اول همه اینجورین، اشكال نداره و من حین نواختن آناماگدالناباخ به این فکر کردم که همه روز اول براشون انقدر مهمه که بیست دقیقه دیر میرسن؟ نویسنده کتابه دقیقا به چی فک میکرده موقع نوشتن از فرار مغز ها، باخ چی؟ چرا مثلا نت سی بمل شده ر نه!  چرا از مسیر قبلی نیومدم روز اولی؟ معلمه گفت تمپو رو بیار پایین و من برگشتم به کلاس! روز اول کلاس!




نوع مطلب : غرغرهای من، خاطره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 30 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : سعیده


خوشحالم كه اردیبهشتى ام :)
همیشه سعى كردیم و دوست داریم كه تو مناسبتا هر دو خونواده هامون كنارمون باشن، تولد، سالگرد عروسی و .. زندگى تو شهر هاى جدا، كمى این موضوع رو سخت كرده، اما خب خدا خواست و امسال قسمت شد
خلاصه كه چه خوبه روز تولدت خونواده خودت و همسرت كنار هم باشن، اینجورى چون همه میخوان خوشحالت كنن، چند بار تولد دارى و كللللى هم خوش میگذره
ممنونم ازتون
خدایا شكرت :)


+متشکرم بابت تبریکاتون، خوشحالم که هستین :)




نوع مطلب : دو نفره ها..، خاطره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 22 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : سعیده

انقدر نیومدی که فصل نرگس هم تموم شده..
عجب سالی در پیش  داریم.. پایانش جمعه، نیمه شعبانش هم جمعه، عاشوراش عصر جمعه، شب قدرش جمعه، آخرین روز رمضانش جمعه،  عید غدیرش جمعه..
الهی.. کاش جمعه موعود هم در این سال رقم بخوره.. کاش.. تا جای عنوان "اللهم عجل لولیک الفرج" بنویسم  "اللهم لک الحمد و لک الشکر لفرج ولیک.. "
آمین..

+خدایا؟..






نوع مطلب : جمعه های انتظار..، خونه ما :)، سرقت ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
طبیعت و کتاب.. چقدر دوست دارم من شهر آفتاب رو، کاش همیشگی بود.. :)










نوع مطلب : دو نفره ها..، خاطره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : سعیده

وقت بررسى صبحگاهى گلدونام، یهو چشمم خورد به این كاكتوس و گل قشنگش كه قبلا اصلا خبرى ازش نبود و كاملا غافلگیرم كرد و كلى ذوق كردم ،اصلا فكر نمیكردم این نوع كاكتوس گل بده، اردیبهشته دیگه، غیر این باشه باید تعجب كرد :}
درسته، هر چیزى كه با محبت هدیه میشه، قطعا با محبت و عشق رشد میكنه و شكوفا میشه. ممنونم ازت زن عموىِ پدرِ همسر








نوع مطلب : خونه ما :)، خاطره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : سعیده


داشتم فكر میكردم كه یكى از هدف هاى امسالم، میتونه كنار همه چیزهایى كه هستم و خواهم بود، تلاش براى معلم شدن باشه! مهم نیست معلم چى، آموزش دادن آموخته هام رو دوست دارم
تا جایى كه یادمه همه معلم هام رو دوست داشتم، چه اون هایى كه هنوز باهاشون ارتباط دارم و چه اونایى كه خبرى ازشون ندارم و امیدوارم هرجا هستن سلامت باشن، خلاصه روزتون مبارك همممه معلم ها و استاد هاى دنیا، مهربونا، بد اخلاقا، شوخ ها، جدیا، سخت گیرا، دوست داشتنى ها و و و و ..
روزت مبارك مامانى، روزت مبارك همسرم. با تمام وجودم بهتون افتخار میكنم عزیزاى دلم :)





نوع مطلب : خونه ما :)، دو نفره ها..، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 42 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سعیده
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :